الهی در نهایت تاریکی جهانت، از همان نقطهای که فکرش را نمیکنی، نور بتابد، همان مشکلی که آرامشت را بههم ریخته، همین در روز جاری، جوری که فکرش را نمیکنی، حل شود، همانکسی که دوستش داری و حضورش حال تو را بهتر میکند، سرزده از راه برسد. الهی هی اتفافات خوب بیفتد و هی تو لبخند بزنی و هی سرت را بالا بگیری و خدا را شکر کنی. الهی سکههات را بالا بیندازی و هی شیر بیفتد، اتفاقی چتر برداری و باران ببارد، اتفاقی وارد مسیری شوی و به همان مقصدی که دلت میخواسته، ختم شود،
برچسب:
نویسنده: حسین اسماعیلی
طبقهی بالای خانهی ما آدمهای امن و خوشبختی زندگی میکنند و این برای من بیشترین دلیلیست که در خانه، بیش از هرجای دیگری احساس آرامش و خوشبختی کنم. خیلی مهم است که در جوار چه کسانی زندگی کنی، خیلی مهم است که چشماندازی که میبینی, تا چه اندازه خوشایند باشد. حتی گاهی مهمتر این است که قبل از خودت، برای آدمهای حوالیات آرزوی خوشبختی و خیر و آرامش کنی. نمای خانهی خودت به چه کار خودت میآید وقتی که هربار از پنجره به بیرون نگاه کنی و خانهی ویران و بیسر و سامان همسایهات را ببینی و بدترین احساس
برچسب:
نویسنده: حسین اسماعیلی